گیوم موسو

عشق مثل دزد ناغافل سر می رسد


یک لحظه و سپس هیچ چیز وجود ندارد


ناگهان ...


همه چیز از محدوده ی زمان و معیار خارج می شود


ناگهان ...


زندگی دیگر ترسی ندارد ..

 

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعیب فرامرزی

سلام مردم شهري كه همه در آن مي لنگند، به كسي كه راست راه مي رود، مي خندند.

عمه

بگذار تا غزل بشوم در هوای تو ای مبتلای شعر منم مبتلای تو گفتی که ابر باش ولی شعر گریه کن گفتم به روی چشم، ولی با دعای تو گفتی که هر غزل صلهء شعر قبلی است گفتم چه اعتقاد قشنگی،فدای تو شعری بخوان! برای دلم با ردیف «نور» ای واژه واژه نام علی روشنای تو شعری بخوان که پر بکشد روح خاکی ام «در حس وحال عشق زلال» صدای تو هر سال یک دهه دل من شور میزند مانند واژه های تو در نوحه های تو سید! خدا کند که از این جا به بعد شعر باشی کمی به جای من و من به جای تو یک لحظه طعم «عشق زلالت» برای من «تصویر صحن خلوت وباران» برای تو بگذار اعتراف کنم بیت بیت بیت شعری نگفته ام که در آن رد پای تو ــ پیدا نباشد آینه وار ای رفیق شعر ای انتهای شاعری ام ابتدای تو از خود رها به خانهء «پروانه»می رود در هر غروب جمعه دلم پا به پای تو یادت که هست کنج حرم ،روبه روی عشق گفتم تمام حرف دلم را برای تو با خط غم ،میان گهر شاد سینه ام شعری نوشته ام به امید رضای تو سیدحمیدرضابرقعی

عمه

سلام.دزد یاطوفان؟[خنده]ویاشایدنسیم خنک صبحگاه بهاری ویا گرمای طاقت فرسای ظهریک روزمردادماه

شعیب فرامرزی

سلام خداوند موسی را خطاب کرد که ...مراقب باش این چهار توصیه را رعایت کنی تانفهمیدی که گناهانت را بخشیده ام مشغول اظهار عیب دیگران مشو .. تا نفهمیدی که خزائن وثروت من تمام شده غم روزی مخور ... تا نفهمیدی که قدرت من زایل شده به غیر من امیدوار مباش . تا هنگامیکه یقین پیدا نکردی شیطان مرده است . از مکر وحیله او خودرا در امان نبین .

behdone

پست تازه ای نداشتید...

کوله پشتی

آدمي به خودي خود نمي افته اگر هم بيفته از سمتي مي افته کـه بـه خـــدا تکيه نکرده باشه

منتظران ظهور

السلام علیک یا بقیه الله ... منی که مایه ننگم به حد رسوایی چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم عزیز فاطمه، مهدی چقدر تنهایی ... اللهم عجل لولیک الفرج [گل]

شعیب فرامرزی

سلام انسان ها را بدون اينکه به وجودشان نياز داشته باشیم ،دوست بداریم ؛کاري که خدا با ما مي کند ...

khodai

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد آفتاب دیدگانم سرد میشد فروغ فرخزاد

انسان

سلام...ممنون که دوباره یادتون به من افتاد وسر زدید... چه انتخابهای قشنگی داشتید[دست]