قدر هر لحظه را بدانیم

گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود، که گریه می کنیم

 

 

گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی می شود

 

 

، که با آن زندگی می کنیم

 

 

گاه یک نگاه آن چنان سنگین است،

 

 

که چشمانمان رهایش نمی کنند

 

 

و گاه یک عشق آن قدر ماندگار می شود،

 

 

که فراموشش نمی کنیم.

 

 

 

/ 25 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را ... مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را

عباس

سلام دوست بزرگوار مثه همیشه زیبا بود

شعیب

سلام اگر غلام خانه‌زادي پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود خوردن و نشستن ، روزي غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمري روزي خدا را خوردن، جا ندارد براي روزي فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

شعیب

سلام گفته اند: وقتی ادیسون به مدرسه رفت، بعد از چند روز نامه ای را به ادیسون دادند و گفتند بده مامانت. مادر ادیسون نامه را باز کرد دید نوشته: فرزندتان کودن است، مدرسه ما جای کودن ها نیست.ولی مادر، نامه را برای ادیسون اینگونه خواند: فرزند شما نابغه است مدرسه ما نمی تواند بیشتر از این آموزش دهد شما شخصا آموزش او را به عهده گیریدو مادر ادیسون در منزل به او آموزش میدهد و با او کار میکند.ادیسون در 13 سالگی اولین اختراعش را به ثبت میرساند.مدتی پس از فوت مادر، یک روز ادیسون برای خود جشن تولد میگیرد و در آن جشن، صندوق خاطرات مادرش را آورده، نامه را در جمع بازکرده تا به همه بگوید که من از بچگی نابغه بودم؛ با دیدن اصل نامه شروع به گریه میکند و در آنجا او پی میبرد چطور مادرش از ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت.این افتخار مادر ادیسون است.

behdone

خیلی زیبا نوشتید.

پیام

کاش پای عشق به همه جا باز می شد

شعیب

سلام با تکرار کردن کارهاي خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

پرچین خاطره

حق چو دید آن نور مطلق در حضور/ آفرید از نور او صد بحر نور آفرینش را جز او مقصود نیست/ پاک دامن تر زاو موجود نیست میلاد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام صادق علیه السلام گرامی باد

شعیب

سلام ازهر چیز تعریف کردند، بگویم مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانیم و آنرا به خودمان یا به دیگران نسبت بدهیم که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنیم، از وادي امن سر در می آوريم.بیایم و از این تاریخ تصمیم بگیریم حرفی نزنیم مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیديم رب و پروردگارمان را یاد کنیم، همانطور که امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دعای دهه ي اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهاي عالم لا اله الا الله

شیخ نهایی

زیبا بود شاد باشی